آریانا ارجمندی، جوان ۲۳ ساله، فردی پرشور و سرشار از زندگی بود که علاقه زیادی به تحصیل، کتاب و زبانهای خارجی داشت. او دانشجوی روانشناسی بود، در کنار تحصیل آلمانی یاد میگرفت و قصد داشت برای فوق لیسانس به آلمان برود. او مدتی نیز در یک کتابفروشی در بروجرد مشغول به کار بود.
آریانا از اعضای جامعه الجیبیتیکیو بود؛ واقعیتی که طبق گزارشها، باعث شد او و دیگر افراد مشابه با آزار و اذیت شدید روحی و روانی و بایکوت اجتماعی مواجه شوند. به گزارش ههنگاو، آریانا یک فرد همجنسگرا بود و چند ماه پیش از کشته شدن حکومتی خود در رابطه با هویت جنسیتیاش با تعدادی از دوستان امن خود صحبت کرده بود. او در زندگی شخصی خود با بسیاری از مصائب کوییرستیزی مواجه بود، اما در تلاش بود به سمت آشکارسازی هویت جنسی برود و دوست داشت که در زمان مناسب دیگران او را با هویت واقعی خودش بشناسند. در تاریخ ۸ بهمن ۱۴۰۴، او توییتی قدرتمند منتشر کرد و نوشت: «برای روزی که فریاد میزنیم: ما آزادیم! ما آزادیم! ما آزادیم!»
آریانا ارجمندی در پنجشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ در اعتراضات بروجرد، با شلیک مستقیم سرکوبگران به قلبش از فاصلهای نزدیک جان باخت. نیروهای جمهوری اسلامی پیکر او را برای چهار شبانهروز تحویل ندادند و با فشار به خانواده از آنها خواستند فرزندشان را جانباخته به دست معترضان معرفی کنند و او را نیز در شهر فسا دفن کنند. خانواده با همه این شروط مخالفت کردند و خواستشان این بود که حتی به قیمت چشمپوشی از دریافت پیکر فرزندشان او را همان که بود، یعنی جوانی معترض و باورمند به آزادی، معرفی کنند.
در نهایت پیکر او در نخستین ساعات بامدادی دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴ با حضور تعدادی از اعضای خانواده و شماری از نیروهای امنیتی، در میان فریادهای دادخواهی مادرش در آرامستان بروجرد به خاک سپرده شد. پدر او در بیانیهای تأثربراانگیز، نگرانی خود را از اینکه به دلیل قومیت لر خود نتواند صدای خود و نام فرزند عزیزش را به جایی برساند، ابراز کرد و گفت: «ببخشید ما از تبار لر هستیم شاید بکار شما نیاد.» در مراسم یادبود او، خانوادهاش از همه خواستند لباس سفید بپوشند و یاد فرزندشان را با نوای دف و موسیقی گرامی بدارند. چهل شب پس از درگذشت او، عزیزانش سوگند یاد کردند که راه او را ادامه داده و انتقامش را خواهند گرفت.