دکتر عبدالرضا سودبخش در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۲۸ در بندر انزلی، استان گیلان متولد شد. او دوران کودکی و تحصیل خود را در بندر انزلی گذراند و در سال ۱۳۴۶ دیپلم گرفت. در همان سال، در رشته پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد. پس از فارغالتحصیلی، برای گذراندن طرح خود به کرمانشاه رفت و در آنجا ازدواج کرد و ساکن شد. حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود.
دکتر سودبخش دانشیار و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، رئیس بخش عفونی و پزشک متخصص بیماریهای عفونی در بیمارستان خمینی تهران بود. او همچنین به عنوان کارشناس دادگاههای پزشکی قانونی و کارشناس نظام پزشکی کشور فعالیت میکرد. او عاشق شغلش بود و از هفت صبح تا یازده شب کار میکرد و تا جایی که میتوانست به مردم کمک میرساند. او انسانی مهربان و شوخطبع بود.
در پی اعتراضات سراسری به نتایج انتخابات ریاست جمهوری که درخرداد ۱۳۸۸ آغاز شده بود، درتیر ۱۳۸۸ تعدادی از معترضان به بازداشتگاه کهریزک منتقل شدند و چند نفر از آنها زیر شکنجههای شدید مأموران کشته شدند. مأموران امنیتی تحت نظارت «سعید مرتضوی»، دادستان وقت تهران، از دکتر سودبخش خواستند که به عنوان پزشک متخصص بیماریهای عفونی گزارشی از وضعیت زندانیان سیاسی کشته شده بنویسد و علت مرگ آنها را بیماری مننژیت اعلام کند. او این درخواست را نپذیرفت و گفت که باید زندانیان را ببیند. پس از معاینه و انجام آزمایشات روی زندانیان در اوین و کهریزک، متوجه شد کسانی که به عفونت ادراری دچار شدهاند، مورد تجاوز قرار گرفتهاند و فوتشدگان نیز زیر شکنجه کشته شدهاند، نه بر اثر مننژیت.
دکتر سودبخش دومین پزشکی بود که پایش به پرونده کهریزک باز شده بود. پیش از او، این ماجرا برای دکتر رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه کهریزک، عیناً اتفاق افتاده بود و «سعید مرتضوی» او را تحت فشار گذاشته بود تا علت کشته شدن تعدادی از بازداشتشدگان را به جای شرایط کشنده از جمله مکان نامناسب، ضعف امور بهداشتی، تغذیه نامناسب، گرما و فقدان کولر و در نتیجه ضرب و شتم و بیتوجهی مأموران به وضعیت زندانیان و شکنجههای وحشتناک، به عنوان مرگ در اثر مننژیت عنوان کند. رامین که مدارک زیادی از جنایات کهریزک داشت، زیر بار نرفت و مأموران امنیتی سرانجام او را در محل کارش کشتند.
دکتر سودبخش که شاهد جنایات رژیم در اوین و کهریزک بود، دائماً تحت فشار نیروهای امنیتی قرار داشت. او در این مورد با پسر بزرگش بهرنگ و پسر کوچکش دامون که در آمریکا زندگی میکردند، صحبت میکرد. او از آزار جنسی و شکنجههای کهریزک به آنها میگفت و حتی از شدت ناراحتی برایشان تعریف کرد که مزدوران در کهریزک به یک جوان ۱۸ ساله آنقدر تجاوز کردهاند که کشته شد. او استرس زیادی داشت و تصمیم گرفت برای مدتی از فضای کهریزک دور باشد و برای دیدن دامون به آمریکا سفر کند. او برای ساعت ۵ صبح چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۹ بلیط به مقصد واشنگتن آمریکا خریده بود.
در روز سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۹، حدود ساعت ۹ شب، دکتر سودبخش از مطبش در بلوار کشاورز روبروی بیمارستان لاله خارج شد تا سوار ماشینش شود که مورد حمله قرار گرفت. دو موتورسوار و یک تاکسی که در آنجا کشیک میدادند، راه را بر او بستند. هنگامی که در حال سوار شدن به ماشینش بود، قبل از باز کردن در، یک تاکسی در فاصله بسیار کم در موازات ماشینش قرار گرفت، به طوری که راه فرار را بر او بست. همان موقع، دو موتور با چهار سرنشین (دو نفر در جلو و دو نفر در عقب) به او نزدیک شدند و شروع به تیراندازی کردند. شلیک موتور جلویی به در ماشینش برخورد کرد، اما شلیک موتور عقبی به پهلوی او اصابت کرد و او غرق در خون کف خیابان افتاد و در دم کشته شد. اسلحه ضاربان صدا خفهکن داشت و پس از کشتن او، در خلاف جهت بلوار کشاورز از صحنه قتل فرار کردند.
در کمتر از ۱۰ دقیقه پس از تیراندازی، تعداد زیادی از مأموران در محل حادثه حاضر شدند و از تمام صحنهها فیلمبرداری کردند، اما هیچگاه اطلاعاتی از فیلمها به خانوادهاش داده نشد. پس از انتقال جسد او به پزشکی قانونی، مطبش پلمپ شد. مأموران اجازه دسترسی به مدارک و وسایلش را به خانوادهاش ندادند؛ حتی حلقه ازدواجش ناپدید شد. مرمیهای گلوله که امکان شناسایی نوع اسلحه را میداد نیز ناپدید شدند. خانوادهاش شدیداً تحت فشار نیروهای امنیتی بودند تا در مورد قتل اطلاعرسانی نکنند. به آنها گفته شد که اگر قتل او را رسانهای کنند، جنازه را تحویلشان نمیدهند و خودشان مخفیانه دفن میکنند و سپس محل دفن را اعلام میکنند. خانوادهاش مجبور به سکوت شدند. پیکر بیجان او در تاریخ سوممهر ۱۳۸۹ به خانوادهاش تحویل داده شد و در جو شدید امنیتی با حضور چند نفر از نزدیکانش به خاک سپرده شد. دخترش بیصدا گریه میکرد و همسرش زیر فشار شدید مأموران امنیتی موقع خاکسپاری مجبور به سکوت بود.
پس از خاکسپاری، خانوادهاش شکایتی به دادگاه مطرح کردند. پرونده در شعبه هفت بازپرسی مجتمع جنایی شماره ۲۷ قوه قضاییه تهران زیر نظر قاضی شهریاری تشکیل شد. اما در نهایت با پیگیریها و شکایتهای متعدد خانوادهاش، هیچ سرنخی از این پرونده به دست نیامد. تمام شواهدی که وجود داشت نشان میداد که این ترور با برنامهریزی از طرف رژیم انجام شده و قاتلین با خیال راحت حتی بدون ماسک حوالی مطبش منتظر بودند و حتی دقیقاً میدانستند که او فردایش صبح زود عازم آمریکا است. هیچگاه دوربینها چک نشد و گفته شد برق قطع بوده است. دوربینهای داروخانه نزدیک مطبش توسط نیروهای امنیتی ضبط شد و در مورد محتوای آن هیچگاه توضیحی داده نشد. حتی شاهدان عینی از ضاربان چهرهنگاری انجام دادند که وزارت اطلاعات هیچ توجهی به آن نکرد. سرانجام نیز پرونده بدون نتیجه مختومه اعلام شد. مأموران امنیتی نگران بودند که او اطلاعات مربوط به کهریزک را با خود به خارج از کشور ببرد. قتل هدفمند او در واقع برای جلوگیری از این بود که در خارج از ایران مصاحبهای با کسی انجام ندهد. مأموران از همان اول سعی در توجیه قتل داشتند و میگفتند با انگیزه شخصی اتفاق افتاده، اما این موضوع توسط پزشکان بیمارستان و اساتید دانشگاه تکذیب شد و هیچ مدرکی مبنی بر اینکه او با کسی مشکلی داشته که منجر به قتل با انگیزه شخصی باشد، وجود نداشت. پس از ترور او، هر شخصی که از راههای مختلف سعی کرد در مورد پرونده قدمی بردارد، برایش مشکلی پیش آمد؛ مثلاً کسی که گفته بود ضاربان را دیده، دیگر هیچ خبری از او نشد و کسی نفهمید چه بلایی به سرش آوردند.