داستان
نیکا شاکرمی، دختر ۱۶ ساله ایرانی، متولد ۲ اکتبر ۲۰۰۵ در خرمآباد، استان لرستان، و از خانوادهای لر بود. پس از فوت پدرش، به تهران نقل مکان کرد و در آنجا با عمهاش زندگی میکرد و در یک کافیشاپ کار میکرد.
در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۲، نیکا در اعتراضات مهسا امینی در بلوار کشاورز تهران شرکت کرد و برای حقوق زنان فعالیت میکرد. او پس از اینکه به یکی از دوستانش گفت نیروهای امنیتی او را تعقیب میکنند، ناپدید شد. حسابهای تلگرام و اینستاگرام او در همان شب حذف و تلفنش خاموش شد. ده روز بعد، به خانوادهاش اطلاع داده شد که جسد او در سردخانه کهریزک است. به آنها فقط اجازه داده شد برای چند ثانیه صورت او را برای شناسایی ببینند. مقامات ابتدا ادعا کردند که او در اثر سقوط از ارتفاع جان باخته و عکسی مشکوک را نشان دادند. با این حال، عمهاش اظهار داشت که بینی نیکا کاملاً تخریب شده و جمجمهاش "در اثر ضربات متعدد یک شیء سخت شکسته و متلاشی شده بود." یک سند ایرانی فاش شده که توسط بیبیسی در سال ۲۰۲۴ تأیید شد، نشان داد که شاکرمی توسط نیروهای امنیتی در یک ون مخفی ربوده شده، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و سپس در حین مقاومت با باتوم به قتل رسیده است. ربایندگان او، که گفته میشود وابسته به حزبالله ایران بودند، پس از گزارش مرگ او و دریافت دستورات جدید، جسدش را زیر بزرگراه یادگار امام رها کردند. هیچ نشانهای از مجازات مسئولین مرگ او وجود نداشت.
خانوادهاش قصد داشتند او را در روز تولد ۱۷ سالگیاش، ۲ اکتبر، در خرمآباد به خاک بسپارند. اما نیروهای امنیتی ظاهراً آنها را تحت فشار قرار دادند تا مراسم تشییع عمومی برگزار نکنند. با وجود توافق، مقامات جسد او را ربودند و در حیاتالغیب، حدود ۴۰ کیلومتر دورتر، دفن کردند تا از تبدیل شدن مزارش به محل تجمع معترضان جلوگیری کنند. عمه و عموی او در ۲ اکتبر دستگیر شدند و ظاهراً مجبور به اعترافات دروغین در تلویزیون دولتی شدند که نیکا خودکشی کرده است. اما مادر نیکا، تلاشهای دولت برای سرپوش گذاشتن بر دخالتشان در مرگ نیکا را محکوم کرد و گفت که مصاحبهها با برادر و خواهرش تحت اجبار انجام شده است. او همچنین اظهار داشت که یک گزارش پزشکی نشان میدهد نیکا در ۲۰ سپتامبر بر اثر ضربه شدید به سر جان باخته است. گواهی فوت نیز "جراحات متعدد ناشی از ضربات شیء سخت" را ذکر کرده است.
مرگ نیکا شاکرمی، به همراه سارینا اسماعیلزاده و حدیث نجفی، به یک شعار برای اعتراضات جاری تبدیل شد و تصویر او بر روی پوسترها در شهرهای ایران ظاهر شد. در چهلمین روز درگذشت او، جمعیت زیادی در محل دفن او تجمع کردند و شعارهای اعتراضی سر دادند، با وجود تلاش نیروهای امنیتی برای مسدود کردن دسترسی و متفرق کردن آنها با گاز اشکآور و شلیک گلوله.