داستان
فواد محمدی، متولد ۱ شهریور ۱۳۵۹، در تاریخ ۲۴ آبان ۱۴۰۱ در سن ۴۲ سالگی کشته شد. او فرزند اسماعیل و هاجر بود. فواد متأهل بود و با همسرش سهیلا، دو دختر به نامهای ویان ۱۶ ساله و ژیوانا ۶ ساله داشت. او اهل و ساکن روستای ماویان از توابع کامیاران کردستان بود. فواد ورزشکار، علاقمند به فوتبال و کوهنوردی بود و هر سال چندین بار به کوههای بلند کردستان، به خصوص کامیاران، میرفت. او در پاساژ تجارت یک فروشگاه موبایل فروشی داشت.
با شروع اعتراضات سراسری پس از کشته شدن مهسا ژینا امینی، فواد در شب ۲۴ آبان ۱۴۰۱ به تظاهرات پیوست. خیابانها بسیار شلوغ بود و هموطنانش شور و خروش زیادی داشتند. در همان زمان، او یک استوری گذاشت و نوشت: «خیابان خروشان است.» درگیری با مأموران آغاز شد و جوانان به یک پایگاه بسیج حمله کردند. مأموران سرکوبگر با گلولههای جنگی به مردم بیدفاع و دست خالی شلیک میکردند. ناگهان فواد هدف قرار گرفت و هشت گلوله به سمت او شلیک شد. او غرق در خون کف خیابان افتاد و به شدت مجروح شد. مردم او را به سرعت به بیمارستان کامیاران رساندند، اما او در اثر شدت جراحات وارده و خونریزی شدید تاب نیاورد و از دنیا رفت. در آن شب، جوان دیگری به نام سعید محمدی نیز کشته شد.
پس از کشته شدن ناجوانمردانه فواد، خانوادهاش پس از اطلاع یافتن به بیمارستان آمدند، اما مأموران امنیتی که بیمارستان را محاصره کرده بودند، نه تنها اجازه ورود به بیمارستان را به آنها ندادند و از تحویل دادن جنازه خودداری کردند، بلکه با سلاح ساچمهای به طرف خانوادهاش شلیک کردند که منجر به زخمی شدن پنج نفر از آنها شد. پدرش اسماعیل محمدی، عمویش حسن محمدی و برادرانش احمد، آرام و خبات محمدی در این جریان زخمی شدند. آن شب، خانواده و بستگانش جلوی بیمارستان تجمع کردند و مانع ربودن و به خاک سپردن مخفیانه پیکر او توسط رژیم جنایتکار شدند. حضور مردم آنها را مجبور کرد تا به کشته شدن او اعتراف کنند، اما مسئولیت قتل را بر عهده نگرفتند.
فردای آن شب، یعنی ۲۵ آبان، همشهریانش جلوی منزل آنها تجمع بزرگی تشکیل دادند که با حمله وحشیانه نیروهای سرکوبگر به خشونت کشیده شد و جوان دیگری به نام برهان کرمی مورد اصابت گلوله جنگی قرار گرفت و جان باخت. پیکر بیجان فواد تحت فشار نهادهای امنیتی شبانه در تاریخ ۲۵ آبان ۱۴۰۱ مظلومانه به خاک سپرده شد. فواد در پیام پایانی خود گفته بود: «هموطن، من یه مبارز بودم که قلبم برای هموطنای ستمدیده و رنج کشیده ام میتپید، برای اعتراض پا تو مسیر مبارزه با رژیم ظالم گذاشتم و جونمو فدا کردم، نذار خونم به هدر بره، منو به خاطر بسپار و راهمو ادامه بده تا روز پیروزی…»