داستان
سجاد وطندوست، با نام دیگر محمدباقر، متولد ۱۹ تیر ماه ۱۳۶۴ بود. او متأهل و صاحب فرزند بود و اصالتاً اهل رشت در استان گیلان و ساکن رباط کریم در استان تهران بود. او خود را فردی شاد و سرزنده، اجتماعی، خوش اخلاق و پدری مهربان و دلسوز توصیف کرده بود.
خیزش مردمی ۱۴۰۴ از هفتم دیماه ۱۴۰۴ آغاز شد. جرقه این اعتراضات از اعتصابها و تجمعهایی زده شد که در پی بحران شدید اقتصادی در بازار بزرگ تهران شکل گرفت و خیلی زود به شهرهای مختلف کشور سرایت کرد. همزمان، احزاب کُردی با انتشار بیانیههایی از مردم خواستند به اعتصاب سراسری بپیوندند و بازارهای شهرهای کردنشین را در اعتراض به سرکوبها تعطیل کنند. چند روز بعد نیز رضا پهلوی برای ۱۸ و ۱۹ دی فراخوان داد. در نهایت، موج اعتراضات به بیش از ۴۰۰ شهر رسید و به گستردهترین و فراگیرترین حرکت اعتراضی علیه جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته تبدیل شد.
در تاریخ ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، سجاد وطندوست در رباط کریم در کنار هموطنان مبارزش به خیابان رفت تا اعتراض خود را فریاد بزند. مدتی بعد سرکوبگران وحشی به آنها حملهور شدند و شروع به تیراندازی به مردم بیدفاع کردند. سجاد تصمیم گرفت به کسانی که گلوله خورده و زخمی شده بودند کمک کند و آنها را از میدان دور کند. او توانست سه نفر از جوانان را که گلوله به دست و پایشان اصابت کرده بود جابجا کند. وقتی برگشت و چهارمین زخمی را داشت میبرد، مزدوران او را شناسایی کردند و با سرعت با ماشین به او نزدیک شدند و او را زیر گرفتند. او بر اثر شدت جراحات از دنیا رفت.
پس از کشته شدن فجیع او، مأموران سرکوبگر پیکر خونینش را برداشتند و با خود بردند. خانوادهاش وقتی مطلع شدند با نگرانی خود را به محل رساندند. آنجا مأموران حسابی تهدیدشان کردند که باید همه جا اعلام کنند او بر اثر یک تصادف عادی کشته شده است وگرنه جنازهاش را تحویل نمیدهند. خانوادهاش تحت فشار شدید امنیتی ناچار شدند قبول کنند تا بتوانند جسدش را پس بگیرند و در زادگاهش دفن کنند. و به این ترتیب خبر کشته شدن او جعل شد و خانواده داغدارش تحت فشار مجبور به سکوت شدند. پیکر بیجان او سه روز بعد در تاریخ ۲۲ دیماه ۱۴۰۴ در آرامستان رشت مظلومانه به خاک سپرده شد. مراسم سوم او در تاریخ ۲۷ دیماه ۱۴۰۴ در مسجد حجتیه النصر رشت برگزار شد.
سجاد وطندوست در پیامی که از او به جا مانده، گفته است: «هموطن، منم مثل بقیه مردم، به شرایط زندگی دشواری که رژیم فاسد و جنایتکار اسلامی سالهای سال برامون درست کرده بود معترض بودم و رفتم خیابون تا حقمو فریاد بزنم، ولی جواب رژیم خونخوار گلوله جنگی بود. جرم ما مردم چی بود که بخاطرش باید کشته میشدیم؟ مگه بجز حق طبیعیمون که داشتن یه زندگی معمولی و کمی آرامش خاطر بود چی میخواستیم؟ ولی حکومت اعتراض ما رو تاب نیاورد و جونمون رو بیرحمانه گرفت. این روزهای سیاه بالاخره تموم میشه و مردم کشورمون طعم آزادی رو میچشن. اون روز من نیستم ولی یادت نره که تو جشن آزادی به یاد منم باشی و به جام برقصی و شادی کنی…💔»