داستان
امیر جوادیفر در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۳۶۳ در شهر رشت به دنیا آمد. او دانشجوی رشته مدیریت صنعتی در دانشگاه آزاد قزوین بود.
امیر جوادیفر در تاریخ ۱۸ تیر ۱۳۸۸ در جریان تظاهرات جنبش سبز دستگیر و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شد. او در آنجا تحت شکنجههای شدید و شرایط غیرانسانی قرار گرفت. او خود در مورد رنجهایش چنین روایت کرده است: "وقتی وارد جهنم کهریزک شدم گردنم، بینیم، فکم و دندههایم همه خرد شده بودند و بینایی یکی از چشمهایم را بر اثر ضرب و شتم مامورین از دست داده بودم. همش به فکر این بودم که چرا یکی از چشمهایم نمیبیند؟ چند روز گذشت و چشمهایم بخاطر شرایط غیر بهداشتی و فرستادن دود گازوئیل به داخل قرنطینه به شدت عفونت کرده بود، یک بار در کنار دستشویی میخواستم آب بخورم که دوستم را دیدم بهش گفتم نمیدانم چرا چشم سمت چپم نمیبیند!! گفتن واقعیت برایش سخت بود و نتوانست بهم بگوید قرنیه چشمت بیرون آمده و بینایی یکی از چشمهایت را از دست دادی، در آن لحظه تنها کاری که از دستش بر آمد دلداری بهم بود. همیشه با صدای بلند ناله میکردم و از مادرم میخواستم بینایی چشمم بهم برگردد، آخه مادرم پنج سال پیش از دستگیری من بر اثر بیماری سرطان فوت کرده بود و داغ مادرم هنوز بر دلم مانده بود و همیشه از او کمک میخواستم."
در روز آخر بازداشت، هنگامی که او و دیگر بازداشتشدگان از کهریزک به زندان اوین منتقل میشدند، حال او به شدت وخیمتر شد. با وجود وضعیت بحرانیاش، سرهنگ کمجانی، رئیس بازداشتگاه کهریزک، به جرم اینکه امیر در سایه نشسته بود و نه زیر آفتاب سوزان تیرماه، با پوتین چندین ضربه به سر و صورت و دندههای شکستهاش زد. او مجبور شد با پاهای برهنه روی آسفالت داغ به کنار دوستانش برود. قبل از سوار شدن به اتوبوس، دستبندهای پلاستیکی آنقدر محکم بسته شدند که دستهای بسیاری از بازداشتشدگان خونمردگی کرده و پاره شده بود. راننده اتوبوس و مامورین نیروی انتظامی به دلیل بوی نامطبوع بازداشتشدگان ماسک زده بودند، اما از باز کردن پنجرهها یا دادن حتی یک قطره آب به آنها خودداری کردند و در مقابل چشمانشان آب خنک مینوشیدند. چندین سرباز در اتوبوس با باتوم هر کسی را که ناله میکرد، مورد ضرب و شتم قرار میدادند.
حال امیر جوادیفر در مسیر کهریزک به اوین در اتوبوس بسیار بد شد. او به شدت تشنه بود، لبهایش از تشنگی خشک شده بود و مرتب خون بالا میآورد. با وجود التماسهای دوستانش به مامورین برای دادن آب، حتی یک قطره آب هم به او داده نشد. تنفس برایش رفتهرفته سختتر میشد. یکی از دوستانش تلاش کرد به او تنفس مصنوعی بدهد، اما کاری از دستش برنیامد. امیر جوادیفر در اوج مظلومیت، درد و تشنگی در تاریخ ۱۹ تیر ۱۳۸۸ در اتوبوس جان باخت و به سوی مادرش شتافت.