داستان
ندا آقاسلطان در تاریخ ۲۳ ژانویه ۱۹۸۳ در تهران، ایران، به دنیا آمد. او فرزند میانی یک خانواده طبقه متوسط بود. پدرش کارمند دولت و مادرش خانهدار بود. خانواده او در آپارتمانی در طبقه چهارم خیابان مشکینی در محله تهرانپارس زندگی میکردند.
او در دانشگاه آزاد اسلامی تحصیل کرد و در ابتدا فلسفه و الهیات اسلامی را مطالعه میکرد. اما پس از دو ترم، به دلیل اختلاف با همسرش امیر و خانواده او، و همچنین فشار مقامات دانشگاهی در مورد ظاهر و پوشش او، از تحصیل انصراف داد. پس از طلاق، به دلیل برداشت کارفرمایان از او، در یافتن شغل با مشکل مواجه شد.
ندا یک موسیقیدان زیرزمینی مشتاق بود و دروس خصوصی آواز و موسیقی میگرفت. او ویولن مینواخت و در زمان کشته شدنش، یک پیانو سفارش داده بود. او همچنین برای آژانس مسافرتی خانوادهاش کار میکرد. بیش از دو ماه قبل از کشته شدنش، در ترکیه با نامزدش، کاسپین ماکان، که یک فتوژورنالیست و فیلمساز بود، آشنا شد. این آشنایی او را ترغیب کرد تا مسیر شغلی خود را از راهنمای تور به عکاسی با او تغییر دهد. او از سفر لذت میبرد و زبان ترکی را آموخته بود، به این امید که در راهنمایی گردشگران ایرانی در ترکیه به او کمک کند.
نزدیکان ندا اظهار داشتند که او پیش از انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸ ایران، فردی چندان سیاسی نبود و از هیچ نامزد خاصی حمایت نمیکرد. با این حال، خشم گسترده از نتایج انتخابات او را بر آن داشت تا به اعتراضات بپیوندد.
در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، حدود ساعت ۱۸:۳۰، ندا آقاسلطان در یک خودروی پژو ۲۰۶ به همراه استاد موسیقیاش، حمید پناهی، در خیابان کارگر تهران بود. آنها در راه شرکت در اعتراضات علیه نتایج انتخابات ریاستجمهوری بودند. به دلیل نقص در سیستم تهویه مطبوع خودرو، او کمی دورتر از منطقه اصلی اعتراضات توقف کرد و برای فرار از گرما و مشاهده وضعیت، از خودرو پیاده شد. در حالی که ایستاده و اعتراضات پراکنده در منطقه را تماشا میکرد، از ناحیه بالای سینه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. شاهدان عینی، از جمله دکتر آرش حجازی، گزارش دادند که او توسط یک عضو بسیج که در پشت بام یک خانه غیرنظامی پنهان شده بود، هدف قرار گرفت و شلیک مستقیماً به قلب او بود. شدت اصابت گلوله به حدی بود که گلوله در سینه قربانی منفجر شد و او در کمتر از دو دقیقه جان باخت. آخرین کلمات او، به گفته پناهی، دارم میسوزم، دارم میسوزم! بود. او در مسیر بیمارستان شریعتی تهران جان باخت، اگرچه پزشک غیرنظامی حاضر در صحنه اظهار داشت که او در همان محل کشته شد.
این حادثه توسط تماشاگران با دوربین آماتور ضبط شد و به سرعت در اینترنت منتشر گشت و توجه بینالمللی را به خود جلب کرد و به نمادی قدرتمند برای مخالفان تبدیل شد. این ویدئوها در سال ۲۰۰۹ جایزه جورج پولک برای ویدئوگرافی را دریافت کردند. کشته شدن ندا اعتراضات جدیدی را علیه نتایج مورد مناقشه انتخابات ریاستجمهوری محمود احمدینژاد برانگیخت.
پس از کشته شدن او، ندا آقاسلطان در آرامستان بهشت زهرا در جنوب تهران به خاک سپرده شد، زیرا مقامات دولتی از برگزاری مراسم تشییع مناسب برای او جلوگیری کردند. خانواده او با اهدای اعضای بدنش برای پیوند به بیماران موافقت کردند. دولت ایران برگزاری نماز جماعت در مساجد برای ندا را ممنوع کرد و گزارش شد که خانواده او در صورت برگزاری هرگونه تجمع برای سوگواری، تهدید شدهاند. آنها همچنین مجبور شدند بنرهای عزاداری را از بیرون خانهشان بردارند و بعداً آپارتمان خود را تخلیه کنند. آرامگاه او در نوامبر و دسامبر ۲۰۰۹ توسط حامیان رژیم ایران مورد هتک حرمت قرار گرفت. با وجود تلاشهای دولت برای سرکوب یاد او و انتشار تئوریهای توطئه در مورد کشته شدنش، ندا آقاسلطان به نمادی شناخته شده از اعتراضات انتخاباتی سال ۱۳۸۸ ایران تبدیل شد.