جستجو نقشه English
بازگشت

سینا اشگبوسی

سن
۱۶
آغاز
۷ دی ۱۳۸۸
پرواز
۱۸ دی ۱۴۰۴
مکان
تهران، تهران

داستان

سینا اشگبوسی، معترض ۱۶ ساله‌ای بود که زندگی‌اش در جریان اعتراضات سراسری دی ماه ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) به پایان رسید. تنها چند روز پس از تولد ۱۶ سالگی‌اش، در غروب ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴، او در تهران توسط نیروهای امنیتی کشته شد. این حادثه در میدان سوم تهرانپارس رخ داد، جایی که او با گلوله جنگی از ناحیه شکم و قلب مورد اصابت قرار گرفت.

به گفته یکی از نزدیکان سینا که با سازمان حقوق بشر ایران گفتگو کرده است، جمعیت در میدان سوم تهرانپارس در آن شب به طور قابل توجهی افزایش یافته بود. سینا، همراه با ده‌ها جوان دیگر، شجاعانه تصمیم گرفت به خط مقدم جمعیت برود تا یک سد دفاعی تشکیل دهد. او سرشار از شادی و امید بود و بارها به خانواده‌اش فریاد می‌زد: «ما بردیم! ما بردیم!» بین ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰ شب، صدای تیراندازی مداوم شنیده شد و همه چیز به سرعت اتفاق افتاد.

والدین سینا بارها تلاش کردند با او تماس بگیرند اما پاسخی دریافت نکردند. سرانجام، شخصی به تلفن همراه او پاسخ داد و اطلاع داد که سینا زخمی شده و به بیمارستان تهرانپارس منتقل شده است. پس از رسیدن به بیمارستان، خانواده با صحنه دلخراش پیکر بی‌جان فرزندشان روبرو شدند که غرق در خون بود و بر اثر دو گلوله به شکم و قلب جان باخته بود. خانواده او از معدود کسانی بودند که توانستند قبل از انتقال پیکر سینا به پزشکی قانونی، به بیمارستان برسند. با این حال، آنها تنها پس از پنج روز پیگیری بی‌وقفه توانستند پیکر سینا را تحویل بگیرند. سپس نهادهای امنیتی خانواده را مجبور کردند تا تعهدنامه‌ای کتبی امضا کنند که مراسم خاکسپاری سینا بی‌سروصدا و بدون هیچ گونه اطلاع‌رسانی عمومی برگزار شود.

سینا در ۷ دی ماه ۱۳۸۸ (۲۸ دسامبر ۲۰۰۹) متولد شد. او جوانی مهربان و با استعداد توصیف شده است، تنها فرزند یک خانواده فرهیخته و تحصیل‌کرده که در میان نقاشی‌ها و کتاب‌ها بزرگ شده بود. او به کشورهای زیادی سفر کرده بود و آزادی را از نزدیک تجربه کرده بود و آرزو داشت روزی مردم کشورش نیز مانند بسیاری از ملت‌های دیگر در رفاه، امنیت و آزادی زندگی کنند. همین آرزو او را برانگیخت تا همراه با خانواده‌اش برای «آزادی ایران» به خیابان‌ها بیاید. او آرزو داشت پزشک شود، اما همانطور که یک منبع نزدیک به خانواده بیان کرد، «جمهوری اسلامی تمام رویاهای او را با دو گلوله نابود کرد.» مادرش، که یک نویسنده است، اولین کتاب خود با عنوان «افسانه پسر طلایی» را در شش سالگی به او داده بود و مدت‌ها هر شب آن را برایش می‌خواند. والدین سینا همچنان تحت نظارت شدید و فشار نیروهای امنیتی قرار دارند، خطوط تلفن منزلشان کنترل می‌شود و حتی از تماس با نزدیکترین بستگان خود در خارج از کشور نیز منع شده‌اند.

منابع و مراجع