آرشام ابراهیمی، متولد ۲۰ بهمن ۱۳۷۷، تنها پسر بهنام بود. او ساکن اصفهان و دانشجوی سال اول دندانپزشکی بود. برای تأمین هزینههای خود، در یک شرکت شارژ کپسول آتشنشانی نیز کار میکرد. پدر و عموی او از جانبازان و اسرای جنگ ایران و عراق بودند؛ پدرش در زمان جنگ فرمانده تیپ ابوالفضل لشکر اصفهان بود و چهار سال آخر جنگ را بدون مرخصی در جبهه جنگید. آرشام در بین دوستان دانشگاهیاش به آرامش، هوش و اخلاقمداری معروف بود.
اعتراضات سراسری درآبان ۱۳۹۸ پس از افزایش ناگهانی قیمت بنزین آغاز شد. در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۹۸، آرشام در حال بازگشت از محل کار بود که با خیابانهای شلوغ مواجه شد و نتوانست به خانه برود. پدرش با او تماس گرفت و گفت که ماشین را رها کند و پیاده به خانه بیاید. در حالی که او به سمت خانه میدوید، در پل رباط و نزدیک به پایگاه بسیج، یکی از درجهداران نیروی انتظامی از پشت سر دو گلوله جنگی به سر و شکمش شلیک کرد. آرشام ابراهیمی در سن ۲۰ سالگی در دم جان باخت.
پس از جان باختن او، مأموران حکومتی پیکر آرشام را ربودند. خانوادهاش پس از ساعت هفت و نیم شب که او دیگر به تلفنهایشان پاسخ نداد، نگران شده و همه جا را جستجو کردند، اما اثری از او نبود. مأموران در ابتدا اظهار بیاطلاعی میکردند. اما پس از اینکه نیروهای امنیتی متوجه شدند او فرزند چه کسی است، پدرش با لباس نظامی به ستاد نیروی انتظامی مراجعه کرد. سرانجام پس از چهار روز، پیکر آرشام به شرط عدم رسانهای شدن جان باختن او و عدم برگزاری مراسم عمومی، به خانوادهاش تحویل داده شد. در یک شب بارانی، ساعت ۹ شب، چهار مأمور اطلاعاتی خانوادهاش را مجبور کردند که او را شبانه دفن کنند و حتی اجازه ندادند با او خداحافظی کنند یا پیشانیاش را ببوسند. پیکر بیجان او شبانه در بهشت زینب بابوکان اصفهان به خاک سپرده شد.
مراسم ختم در تاریخ ۱ آذر ۱۳۹۸ در مسجد جامع اصفهان و بر سر مزار او برگزار شد. مراسم هفتم نیز در تاریخ ۷ آذر ۱۳۹۸ برپا شد، اما نیروهای امنیتی خواهرش، آرمیتا، را به اداره اطلاعات اصفهان احضار و تهدید کردند. مراسم چهلم در تاریخ ۵ دی ۱۳۹۸ برگزار شد و خانوادهاش از مردم برای شرکت و حمایت دعوت کردند. پدرش در این مراسم گفت: «شما تک فرزند پسرم را از من گرفتید، مگر ما بچههایمان را از سر راه آوردهایم؟ بچههای خودتان خارجنشین هستند و بچههای ما را میکشید؟»
خانواده آرشام پس از قتل ناجوانمردانه او شکایت کردند، اما این شکایت به نتیجهای نرسید. با وجود قول فرماندار، قاتل او هرگز دستگیر یا مجازات نشد؛ هیچکس استعفا نداد، عزل یا محاکمه نشد. در عوض، نیروهای امنیتی با پدرش تماس گرفتند و پیشنهاد «دیه» دادند. پدرش پاسخ داد: «من دو برابر میدهم، قاتلش را معرفی کنید!»
در تاریخ ۲۰ آبان ۱۴۰۰، مادرش در مقابل چشمان مردم قصد داشت سقفی برای سنگ مزار او نصب کند، اما مأموران سه بار با لگد سقف مزار را خراب کردند و مانع از نصب آن شدند و به مادر و بقیه اعضای خانوادهاش توهین کردند. مادرش گفت: «ما حقمان را بالاخره از ظالمین میگیریم…» خواهر داغدارش نوشت: «برای تنها برادرم مینویسم آرشام… من خواهر آرشام از کسانی که رأی میدهند، از کسانی که انگشت در خون برادرم میزنند نمیگذرم، آنها مهر تأیید بر جنایت میزنند.»
آرشام آرزو داشت درسش را بخواند و پس از فارغالتحصیلی مطب دندانپزشکی خود را تأسیس کند. او برای قبولی در رشته مورد علاقهاش بسیار تلاش کرده بود، اما حکومت جنایتکار ناجوانمردانه جان او را گرفت و با تمام آرزوهایش در اوج جوانی زیر خروارها خاک دفن شد. او از هموطنانش خواست که در برابر این همه خون ریخته شده سکوت نکنند، با ظالم بجنگند و روزی که پیروز شدند، از او نیز یاد کنند.